المحقق الدواني / ملا اسماعيل خواجوئي

15

سبع رسائل

قرن بارها شوريدگى سخت پديد آمده ورشته سامان وايمنى از هم گسيخته است ، يكى از آنها زمان پادشاهى « بايندريان » است كه از سال 872 آغاز شده ودر سال 907 با پيدايش شاه إسماعيل ( صفوى ) انجام مىيابد ودر اين سى وپنج سال چندان كشاكش وزد وخورد رخ مىدهد كه در چند صد سال رخ نبايستى مىداد ، بايندريان كه يكى از خاندانهاى بنام شمرده مىشوند وبنياد گذار ايشان « حسن بيك » يكى از پادشاهان نيك بود ولى بازماندگان أو خون همديگر را خوردند ودر اندك زماني خاندان به آن بزرگى را از پا انداختند وبا بدترين حالي نابود شدند ، ودر اين ميان ايرانيان آسيب وگزند بىاندازه از دست ايشان وكسانشان يافتند ، سرزمينى كه ايشان در دست داشتند عبارت بود از : آذربايجان وارّان وطبرستان وعراق عرب وديار بكر وعراق عجم وفارس ، تاريخ نگاران كه تاريخ اينان را مىنگارند بايد پياپى جملهء « كشته گرديد » را تكرار نمايند كه داستان ايشان بيش از همه ، كشتار است . از جمله آثار هرج ومرج وآشوب وناامنى در اين أيام در شهر شيراز آنكه در ميان روز جمعه دوازدهم ماه مبارك سال 903 سيد عالم وفيلسوف بزرگوار أمير صدر الدين محمد دشتكى كه از خاندان معنون وبزرگ ومعروف شيراز است به دست غلامان تركمان ديار بكر به شهادت مىرسد . در مرآة الادوار در مورد أمير صدر الدين محمد چنين آورده : وى در شيراز مدرسهء عاليه‌اى از خالص مال خود بنا نمود واملاك خاصه بر آن وقف كرد وهرگز از سلاطين زمان انعام وصلات نگرفت وخاطر عاطرش ميل مناصب مناسب نپذيرفت ، با اين همه در تعظيم آن جناب إلى أقصى غاية الامكان مىكوشيدند وتقديمش بر أهل عصر واجب مىديدند ، وبعد از فوت سلطان يعقوب ، قاسم بن منصور پرناك بجهت خساست ذاتي از آن معدن كمال ، مال طمع داشت بدان سبب بر وى محصل گماشت وآن عمل منجر به شهادت آن حضرت شد . دوانى ، در اين أيام يا در كاشان ويا در همدان وگاه در تبريز وعراق عرب ويا در لار وجزاير هرمز وغيره روزها را همچنان در اضطراب وناآرامى مىگذراند . أو در پايان اثبات الواجب قديم چنين گويد :